X
تبلیغات
زبان و ادبیات فارسی دبیرستان
قالب وبلاگ

زبان و ادبیات فارسی دبیرستان
معنی و مفهوم شعر و نثر،دانش های ادبی،،پاسخ خودآزمایی ها،نمونه سوال و تست و توضیحات دروس. 
چت باکس


درس 6  « دریای کرانه ناپدید»

1- دوباره عشق و علاقه ی او مرا اسیر خودش کرد و تلاش برای رهایی از این عشق بی فایده بود.

2- عشق مانند دریایی است که ساحل ندارد، ای انسان عاقل در دریای عشق نمی توان شنا کنی و غرق خواهی شد.

3- اگر می خواهی به عشق خود وفادار بمانی بسیار چیز های زشت و ناپسند را باید برخود قبول کنی و بپسندی

 4- زشتی ها را باید خوبی و نیکی ببینی و فرض کنی زهر را به جای قند و شکر بنوشی و اعتراض نکنی.

5- من در عشق خود سرکشی و نافرمانی کردم و نمی دانستم که هر چه بیشتر از عشق گریزان باشم بیشتر شیفته و عاشق می شوم.(هر چه کمند بیشتر کشیده شود محکم تر می گردد.)

________________________________________

درس 8   «مناظره ی خسرو با فرهاد»

1- ابتدا خسرو از فرهاد پرسید اهل کجایی؟ خسرو در جواب گفت از سرزمین عشق و آشنایی هستم.

2- خسرو سئوال کرد شغل و حرفه ی مردم آن سرزمین چیست؟ فرهاد گفت : جان خود را در قبال غم و اندوه می فروشند.

3- خسرو گفت: جان فروشی دور از ادب است. فرهاد گفت: این امر از عاشق بعید نیست و جای شگفتی ندارد.

4-خسرو گفت : از ته دل اینگونه عاشق شده ای؟ فرهاد گفت: تو می گویی از ته دل ولی من می گویم با تمام وجودم عاشق شده ام.

5- خسرو گفت: حال و احوالت با عشق شیرین چگونه است؟ فرهاد گفت: عشق او عزیزتر از جان شیرین من است.

6-خسرو گفت: هر شب او را مانند مهتاب در خواب می بینی؟ فرهاد گفت: اگر بخوابم ولی با وجود عشق او خواب به چشمانم نمی آید.

7- خسرو گفت: چه وقت شیرین و عشق او را از یاد خواهی برد؟ فرهاد گفت: او را زمانی از یاد می برم که بمیرم.

8-خسرو گفت: اگر به بارگاه (منزل) شیرین راه پیدا کنی چه می کنی؟ فرهاد گفت: فرش زیر پای او خواهم شد.(جانم را فدای او می کنم)

9-خسرو گفت: اگر شیرین یک چشم تو را کور کند چه می کنی؟ فرهاد گفت: این چشم دیگرم را فدای او می کنم.(پیش کش او می کنم.)

10-خسرو گفت: اگر فرد دیگری شیفته ی او شود چه می کنی؟ فرهاد گفت: پاسخ او را با شمشیر آهنین می دهم اگر چه او مانند سنگ سخت باشد.

11-خسرو گفت: اگر به وصال او نرسی چه می کنی؟ فرهاد گفت: می توان لااقل دورادور در چهره ی او نگاه کردوهمین برایم کافی است.

12-خسرو گفت: شایسته نیست که از شیرین همچون ماه دور باشی.فرهاد گفت: آدم مجنون (دیوانه) بهتر است از ماه دوری کند.

13-خسرو گفت: اگر شیرین از تو تمام دارائیت را بخواهد چه می کنی؟ فرهاد گفت: من این را با گریه و زاری از خداوند آرزو دارم.

14-خسروگفت: اگراو به عنوان هدیه سرتورا بخواهدتا بدین وسیله شادشود چه می کنی؟ فرهاد گفت: این قرض خود را فورا اِدا می کنم.

15-خسرو گفت: عشق شیرین را از دلت بیرون کن. فرهاد گفت: عاشقان واقعی این کار را نمی کنند.(این کار از عاشقان واقعی بر نمی آید.)

16-خسرو گفت: این کار بیهوده ای است، عشق او را رها کن و آسوده خاطر شو.فرهاد گفت: آسایش و راحتی برای من حرام است.

17-خسرو گفت : او را رها کن و در این درد و رنج خود صبور باش . فرهاد گفت: بدون جان (معشوق) چگونه می توانم شکیبایی کنم.

18-خسرو گفت: هیچ کس بواسطه صبوری خجل و شرمنده نیست. فرهاد گفت: دل می تواند صبر و شکیبایی کند ؛ حال آن که من دل خود را از دست داده ام.

19-خسرو گفت: حال و روز تو بواسطه عشق جان فرسایت آشفته و زار است. فرهاد گفت: کاری شیرین تر و بهتر از عاشقی سراغ ندارم.

20-خسرو گفت: جانت را بیهوده فدای اونکن،اوعاشقان وشیفتگان بسیاری دارد. فرهاد گفت: دل وجان بدون عشق دشمن یکدیگرند.

21-خسرو گفت : عشق شیرین را از دلت بیرون کن .فرهاد گفت: عشق شیرین به منزله جان و روح من است و بدون آن زنده نیستم.

22-خسرو گفت: شیرین متعلق به من است او را فراموش کن. فرهاد گفت: من هیچ وقت او را از یاد نمی برم .(فراموش نمی کنم.)

23-خسرو گفت: اگر من به چهره ی زیبای او نگاه کنم چه می کنی؟ فرهاد گفت: با آه و ناله ی خود آفاق (آسمان ها) را به آتش می کشم.

24-وقتی خسرو در مقابل حاضر جوابی و عشق فرهاد مغلوب و عاجز شد؛ صلاح ندید که بیشتر از این با او گفتگو نماید.

25-خسرو به دوستان خود گفت: در میان همه ی موجودات (موجودات آبی و خاکی) کسی به این حاضر جوابی ندیده ام.

________________________________________

درس 9  «غزل اكسير عشق  »

1- (اي محبوب) ، تو از در داخل شدي و من از خود بيخود شدم . مثل اين كه از اين دنيا به دنياي ديگر رفتم .

2- منتظر بودم ببينم چه كسي از محبوب برايم خبر مي آورد. محبوب خود آمد و من بي هوش شدم .

3- گفتم او را ببينم به اين اميد (شايد) درد شور و اشتياقم آرام شود ، او را ديدم ولي اشتياقم بيشتر شد.

4- مثل شبنمي ناچيز مقابل آفتاب روي محبوب افتاده بودم . عشق به فريادم رسيد و من به والاترين مرتبه رسيدم 5- توانايي رفتن به حضور محبوب برايم ممكن نشد. با اينكه با پا و سر (با تمام وجود يا افتان و خيزان) به سويش شتافتم . يا با اينكه مدتي با پا و مدتي با سر (با اشتياق) به سويش رفتم . (جناس ، استعاره ، كنايه ، تضاد)

6- براي اينكه رفتن اورا ببينم وسخن گفتن اورابشنوم ،با تمام وجود گوش و چشم شدم(محو تماشاي او شدم )(لف و نشر، كنايه ، تضاد)

7- من چگونه مي توانم او را تماشا نكنم (چگونه مي توانم نگاهم را از تماشاي او حفظ كنم ) مني كه با اولين نگاه صاحب بصيرت آگاه و بيدار شدم .  (مراعات نظير ، كنايه ، ايهام )

8- به تو وفادار نبوده ام اگر يك روز يا يك لحظه آسوده خاطروشاد زندگي كرده باشم(درجمع نشسته باشم)ايهام

9- او (معشوق) توجهي به صيد كردن و شكار من نداشت ، من خود با نگاه به او اسير شدم (من به او نگاه كردم و اين نگاه مثل كمندي شد و مرا در دام خود گرفتار كرد) (مراعات ، تشبيه )

10- (ديگران) مي گويند: اي سعدي ، روي سرخ و شاداب تو را چه كسي زرد و پژمرده كرد؟ (درجواب مي گويم ) : كيمياي عشق بروجود بي ارزش من اثر گذاشت و مرا چون طلا ارزشمند كرد.( تشبيه ،لف و نشر ، كنايه ، ايهام تناسب ، جناس ، مراعات ، تضاد ، استعاره )

________________________________________

درس 10 «دولت یار»

1- روز جدايي و شب فراق دوست به پايان رسيد.فالي گرفتم  ستاره ي نيك بختي درحال حركت بود در نتيجه كارم به سامان شد

 آرايه : تضاد ، تلميح به باور گذشتگان در تاثير ستارگان / جناس / مراعات : فال و اختر .

2- آن همه ناز و فخر فروشي كه پاييز انجام مي داد عاقبت با وارد شدن بهار به پايان رسيد.(با آمدن ابواسحاق دولت پيرحسين پايان پذيرفت . ) آرايه : تضاد، تهكم و طنز ، تشخيص

3- خداي راسپاس مي گويم كه بااقبال و روي آوردن گوشه ي تاج گل(دوران اقتدارگل)تكبروخودپرستي باددي وقدرت خارسپري گرديد.

آرايه : ايهام تضاد (شوكت ) ، كنايه ، تهكم ، تضاد ، ايهام : اقبال ( 1 - بخت ،2-  روي آوردن ) تشخيص

4-به صبح اميد كه درپرده ي غيب گوشه نشين شده بود بگو بيرون بيا (طلوع كن ) زيرا كار شب تيره ي نوميدي به پايان رسيد. /  تشبيه ، تضاد ، تشخيص

5- آن پريشاني و آشفتگي شب هاي دراز دوري و اندوه دل در پناه حمايت محبوب به انتها رسيد .

آرايه : مراعات،سايه ي گيسو : ايهام1- سايه (در معني واقعي)2- پناه (حمايت)/ تضاد بين دو مصراع  پريشاني شب ها با سايه گيسوي نگار

6- با اين كه دولت تو روي نموده ولي من به دليل بدعهدي و پيمان شكني روزگار ، هنوز باور ندارم كه قصه ي طولاني غم و غصه ي ما به پايان رسيده باشد.     آرايه : تشخيص

7- اي ساقي ، به ما لطف و مرحمت نمودي – ساغر و پياله ات هيچگاه از شراب خالي نباشد . زيرا با تدبير و چاره جويي تو بود كه آشفته حالي ما كه از ننوشيدن باده پديد آمده بود – برطرف گردد.// آرايه : مراعات     ساقي : استعاره

8- هرچند كسي از دوستان ، حافظ را به حساب نياورد ولي خدا را سپاس مي گويم كه غم و اندوه بي حد و اندازه ي ما به پايان رسيد.

________________________________________

درس11  «اشارت صبح »

1- رعد و برق در مقابل شوق و اشتیاق من شراره ای (شعله ای) بیشتر نیست و شعله در مقابل من مانند کودکی سوار بر نی است.

2- آرزوهای دنیا (ثروت ، قدرت و ...) و آخرت برای من مانند گرد و غبار کف پایم بی ارزش هستند.

3-گل و لاله به دلیل خمیازه کشیدن (شکفتن) زخمی (پرپر) می شوند. خوشی های این جهان جز خماری زود گذر چیز دیگری نیست.

4- تا کی می خواهی به زیبایی امانتی (عاریه ای ) خودت بنازی و افتخار کنی. زیبایی های امانتی مانند آینه دارانی هستند که زیبایی خداوند را نشان می دهند و خود ناپایدارند پس نباید به آنها نازید.

5- صبح هر روز آغاز می شود و پس از مدتی به پایان می رسد و به ما پند می دهد که این روزهای خوش و نعمتهای دنیا مانند خنده ای گذرا و ناپایدارند.

6- ما اسیر دریای توّهم هستیم، تصور می کنیم که به ذات و حقیقت اقیانوس هستی پی برده ایم؛در حالی که به ساحلی بیشتر نرسیده ایم.

7- ای انسان (ای کسیکه عمر کوتاه و گذرا داری) ما نباید از هم غافل باشیم زیرا فرصت ما نیز اندک است.

8- ای بیدل این انسانهای بی اراده و ناتوان  به مقام خود افتخار می کنند و نمی دانند این مایه ی ننگ و عار آنهاست نه چیز دیگر.

________________________________________

«مجنون وعیب جو»

- مجنون و لیلی :  مراعات النظیر/ نکو : صفت  جانشین اسم در نکش مفعول / پیدا  کن :  فعل امر و  مرکب و گذرا به  مفعول

- قصور :  نقص و عیب/  حسن : زیبایی  /- عیب جو :  مضاف الیه 

- دیده ی  مجنون : اضافه ی تعلقی / معنی : بیت بیانگر این است  که عشق به انسان دیدگاه  و بینش  تازه ای  می بخشید و  نحوه ی  نگرش  انسان تغییر  می یابد و ظاهر بینی  کنار رفته  و عمیق بینی  و توجه  به باطن جای آن را می گیرد ./ ارتباط  معنایی دارد با :  ای کاش  عظمت  در  نگاه  تو باشد  نه در چیزی که به آن می نگری

- ارتباط  دارد  با بیت :  عابدان آفتاب از دلبر  ، غافلند          ای ملامت  گو خدا را ما رو ببین آن رو ببین

چشم برزلف و رو داشتن : کنایه از ظاهر بینی  /  تو کی می دانی : استفهام انکاری  / چون : صفت  تعجبی  /  مفهوم  : بیت ظاهر بینی را نکوهش  می کند 

- ناوک  :  نوعی  تیر  کوچک آن ار در غلاف  گذارند و از کمال  سر دهند  تا دورتر رود . / ناوک  انداز  صفت  فاعلی مرکب  مرخم ./ مفهوم  :  بیت ظاهر بینی را نکوهش  می کند  و  عمیق نگری و باطن نگری  را توجه

- مصراع  اول ضرب المثل  ست .  /  مفهوم : بیت ظاهر بینی را  نکوهش  می کند  و عمیق  نگری  را توجه  می کند . 

- شکر  خنده : خنده ی  شیرین ، حس آمیزی  /  دل مجنون  خون است : کنایه از این که عاشق و بی قرار است

- مفهوم : لیلی  که مجنون  عاشق  اوست با لیلی دی  دیگر تفاوت دارد.  ارتباط معنایی با بیت :

 معشوقم به چشم دیگران نتوان دید.               جانان مرا به چشم من باید دید.

________________________________________

درس 12 « قلب مادر»

1- معشوقه به عاشق خود گفت که: مادر تو با من ناسازگاری (جنگ) می کند.

2- هر جا و هر وقت من را می بیند چین به پیشانی و ابرو می اندازد و به من با خشم  اخم می کند.

3- مادرت با نگاه خشم آلود خود گویی تیری به دل نازک من می زند.

4- مادرت من را مانند سنگی که از قلاب سنگ پرتاب کنند از منزل بیرون می اندازدوبه منزل راه نمی دهد.

5- تا زمانی که مادر سنگدل تو زنده است، شیرینی زندگی در کام من و تو زهر و سم است (با وجود مادرت زندگی ما شیرین نیست)

6- معشوق گفت: تا زمانی که او را غرقه به خون نکنی و نکُشی با تو همدل و همراه نخواهم شد.

7- اگر می خواهی به وصال من برسی و با من خوشبخت باشی باید الان بدون معطلی و ترس.(موقوف المعانی)

8- بروی سینه مادرت را بشکافی و قلبش را از سینه اش بیرون بیاوری.(موقوف المعانی)

9- وهمچنان که گرم و خونین است برایم بیاوری تا اینکه کینه ودشمنی از روی قلبم پاک شود. (از بین برود)

10- عاشق نادان بی ادب نه آن فاسدِ گناهکار بی آبرو(موقوف المعانی)

11- پسر عاشق در حالی که از خوردن شراب و کشیدن بنگ  مست و از خود بی خود شده بود حرمت و احترام مادری را فراموش کردو ..

12- رفت و مادرش را به روی زمین انداخت؛ سینه اش را شکافت و دل مادرش رابیرون آورد.

13- در حالی که دل مادرش مانند نارنجی خونین در دستش بود به سمت منزل معشوق حرکت کرد.

14- اتفاقا – پایش به چارچوبه ی در گیر کرد – دم در به زمین خورد و آرنجش کمی زخمی شد.

15- دل مادر که هنوز گرم بود و حیات داشت از دست آن عاشق بی فرهنگ به زمین افتاد .

16- پسر از روی زمین بلند شد وبرای برداشتن دل مادر به سمت آن رفت.

17- دید که از دل خونین مادر آهسته این صدا بیرون می آید.

18-آخ دست پسرم زخمی شد؛ وای پای پسرم به سنگ خورد و مجروح شد.

www.neynameh.blogfa.com

 


موضوعات مرتبط: معنی زبان فارسی عمومی سال چهارم
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 20:35 ] [ ادبیات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز.
سلام.خوش آمدید.برای استفاده بهتر و سریع تر،لطفا موضوع مورد نظر را
از بخش :موضوعات وبلاگ انتخاب نمایید.ضمنا به قسمت دانلودها هم سر بزنید.
تا از کتابچه های درسی برای موبایل(جاوا)-که دراکثر گوشی ها قابل نصب
می باشد- و متون نظم و نثر فارسی(پی دی اف - ورد) و...استفاده نمایید.
با تشکر.ادبیات
موضوعات وب
امکانات وب
Online User